به نام خدای که بهت گفته بودم ما رو بهم میروسونه اما تو نذاشتی راستش همون جوری هستی که فکرشو میکردم مغرور خودخواه اصلا ازت انتظار نداشتم تو فیسبوک عکستو گذاشته باشی البته شاید من خیلی اونجوری هستم ولی خوب از این کارا بدم میاد دسته خودم نیست این وبلاگو برای تو ساختم.باید بگم خیلی جدی هستی.خودتم میدونی من رو تو یه حساب دیگه باز کرده بودم از همون اول ولی بازم مثل همیشه هرچقدر من خوب بودم تو بد بودی.چجوری دلت میومد منو این جوری ببینی من که همچی رو بهت گفته بودم.بهت گفته بودم اگه نمیخوای اگه واقعا نمیخوای بگو نذار کار به این جا برسه اما تو هیچ وقت منو نمیخواستی.هیچ وقت نمیخواستم دیگه باهات ارتبات برقرار کنم.اما از این که نوشته بودی من ادمی که خیلی زود اعتماد میکنم به خودم گفتم واقعا که فهمیدم منظورت من بودم باید این کارو میکردم.قبل از این که بهت بگم چقدر دلم ازت پره باید بهت بگم که بدترین راه ممکن انتخاب کردی اخه این چه کاری بود دختر من دارم برای خودت میگم من که پسرم تازشم من میخواستم به خواهرتم اس بدم اما زنعموم گفتش این کارو نکن اگه اون لحظه جلو دستم بودی خفت میکردم.قبل از این ماجرا همیشه میخواستم عید بیاد تا تورو ببینم اما حالا دیگه دوست ندارم ببینمت درضمن از میداودی متنفرم.از اخرین دفعه که دیدمت خیلی گذشته ولی هیچی عوض نشده.اگه اخر قصه منو تو از اینم بدتر میشد بازم این درد به جون میخریدم.نمیدونم چرا این جوری کردی اما من تا به حال چیزی نگفتم که بخواد ناراحتت کنه.تو هر روز منو اذیت میکردی جون جواد نمیکردی؟با هروز تو ساختم.هرکسی جای من بود کم میاورد اما من تورو بیشتر از اینا میخواستم.
نظرات شما عزیزان:
sepideh 
ساعت16:50---8 ارديبهشت 1391
همه كافر صدايش ميزدند!
گل آفتابگرداني كه عاشق باران شده بود...
|